تبليغاتX
انجمن هرمزگا نی ها

عید غدیر خم
«غدير» در زبان عربي به معني گودال و «خم» نام محلي نزديك منطقة «جحفه» است. كه در آن روزگار چشمه‌اي روان و درختاني كهنسال داشت. به دليل موقعيت سوق الجيشي «غدير خم» حاجيان شهرها و سرزمين‌هاي مختلف عربستان پس از انجام مناسك حج و هنگام بازگشت به شهر و ديارشان در اين منطقه از هم جدا مي شدند. آنچه نام اين محل را در تاريخ اسلام مهم و به يادماندني كرده است به سال دهم هجري و تصميم  پيامبر اسلام (ص) براي زيارت خانه خدا و به جا آوردن مراسم حج و اعلام ايشان مبني بر اينكه امسال آخرين حج ايشان خواهد بود، برمي‌گردد. لذا مردم شهرها و مناطق مختلف عربستان به وسيله قاصداني از اين امر مطلع شدند.
در پي اين فراخوان پيامبر اسلام(ص) با اجتماع عظيمي از مردم، مدينه را به قصد مكه ترك فرمودند. اجتماع باشكوهي از مسلمانان آن سال در مراسم حج شركت كردند؛ كه آن سال حجه الوداع پيامبر(ص) بود. پس از پايان مراسم حج پيامبر(ص) دستور دادند كه حجاج بايد حركت كنند تا در غدير خم حاضر باشند. همچنين پيامبر به 12 هزار نفر از حجاج يمن – كه مسيرشان متفاوت بود – دستور دادند همراه حجاج به غدير خم بيايند. در مسير بازگشت حجاج، جبرئيل بر پيامبر وارد و اين آيه را نازل كرد: «هان! اي پيامبر! آنچه را كه از سوي پروردگارت به تو نازل شده است تبليغ كن و اگر چنان نكني پيام رسالت را انجام نداده اي و خداوند تو را از مردم حفظ مي فرمايد.» ( سوره مائده، آيه 67 )
در پي ابلاغ اين دستور پيامبر دستور توقف كاروان حجاج را در منطقه غدير خم دادند و امر فرمودند كساني كه جلوتر هستند بازگردند و كساني كه عقب مانده اند به اجتماع حجاج در غدير خم برسند. اجتماعي كه تعداد آن را بين نود تا صد و بيست هزار نفر ذكر كرده‌اند. پيامبر اسلام (ص) در آن روز گرم سوزان بر بالاي منبري از جهاز شتران در حالي كه حضرت علي (ع) در كنار ايشان قرار داشت خطبه اي ايراد فرمودند. پيامبر(ص) در اين خطبه با ستايش و حمد خدا شروع و حديث ثقلين را بيان فرمودند سپس در حالي كه دست حضرت علي (ع) را بلند نمودند تا همه مردم ايشان را دركنار رسول خدا مشاهده نمايند، از مردم پرسيدند: «اي مردم آيا من از خود شما بر شما اولي و مقدم‌ نيستم؟» مردم پاسخ دادند: «بله اي رسول خدا.» حضرت در ادامه فرمودند: « خداوند ولي من است و من ولي مؤمنين هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولي و مقدم مي باشم.» آنگاه فرمودند: «پس هر كس كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست.» سه بار اين جمله را بيان كردند و فرمودند: « خداوندا، دوست بدار و سرپرستي كن، هر كسي كه علي را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر كسي كه او را دشمن دارد و ياري نما هر كسي كه او را ياري مي نمايد و به حال خود رها كن، هر كس كه او را وا مي گذارد.» پس خطاب به حجاج فرمودند: «اي مردم حاضرين به غايبين اين پيام را برسانند.» هنوز اجتماع متفرق نشده بود كه بار ديگر جبرئيل بر پيامبر وارد و اين آيه را نازل كرد: «امروز دين شما را به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را بر شما پسنديدم.» ( سوره مائده، آيه 3 )
سپس پيامبر دستور داد كه مردم با حضرت علي (ع) بيعت كنند. مردم دسته دسته به خيمه پيامبر(ص) كه حضرت علي (ع)  در آن بود وارد و با حضرت علي(ع) بيعت كردند و به ايشان تبريك مي‌گفتند. ابوبكر، عمر، طلحه و زبير جزو اولين بيعت كنندگان بودند و عمر، خطاب به حضرت علي (ع) گفت: «بر تو گوارا باد اي پسر ابي طالب، تو مولاي من و مولاي هر مرد و زن با ايمان گشتي.» مراسم بيعت با حضرت علي (ع) سه روز به طول انجاميد. حسان بن ثابت انصاري در آن روز دربارة اين انتخاب و امامت و جانشيني حضرت علي (ع) ابياتي را سرود.
حديث غدير توسط 110 تن از صحابه مثل ابوبكر، عمر، عثمان، عمار ياسر، ام سلمه، ابوهريره، سلمان، زبير، زيدبن ارقم، ابوذر، عباس بن عبدالمطلب، جابر عبدالله انصاري و 83 تن از تابعين مثل سعيد بن جبير و عمربن عبدالعزيز نقل شده است. پس از تابعين نيز 360 تن از محدثان، حديث غديررا در آثار خويش نقل نموده اند كه سه تن از آنان صاحبان «صحاح سته» ( ششگانه ) هستند.
علماي شيعه همگي غدير را حديثي متواتر دانسته اند. مورخي مثل يعقوبي كه اولين كتاب تاريخ عمومي را در جهان اسلام نوشته نيز واقعه غدير را ذكر كرده است. همچنين مورخاني مثل محمد بن جرير طبري، ابن اثير، سيوطي، شهرستاني، ابونعيم اصفهاني اين واقعه را بيان كرده اند و حتي برخي از آنان كتاب هاي مستقل در باب غدير تأليف كرده‌اند مثل «الولايه في طرق حديث الغدير»  اثر محمد بن جرير طبري.
عيد غدير خم بزرگترين عيد در نزد ائمه (ع) و شيعيان آنان بوده است و در طول تاريخ همواره آن را گرامي داشته‌اند.
«در كتاب ثوب الاعمال شيخ صدوق باسندش به حسن بن راشد آمده كه گفته است: به امام صادق (ع) گفتم: آيا براي مؤمنان عيد ديگري جز جمعه و فطر و قربان وجود دارد؟ فرمودند: آري. روزي و عيدي كه از همه بزرگتر است و آن روزي است كه امير المؤمنين علي (ع) را بر پا داشتند و رسول خدا (ص) پيمان ولايت او را بر عهده زن و مرد مسلمان در محل غدير خم نهاد، پرسيدم كدام روز هفته بوده است؟ فرمودند: روز در سال ها تغيير مي كند، آن روز، روز هجدهم ذي الحجه است....»

 


منابع:
1- قرآن
2- دايره المعارف تشيع، جلد ششم، تهران: نشر شهيد محبي، 1376.
3- دشتي، محمد، جايگاه غدير، قم: مؤسسه فرهنگي تحقيقاتي اميرالمؤمنين (ع)، 1380. 
4- دواني،علي، غدير خم: حديث ولايت، تهران: نشر مطهر، 1383.
5- رضواني، علي اصغر، غدير شناسي و پاسخ به شبهات، قم: مسجد مقدس صاحب الزمان ( جمكران )، 1384.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 2:52  توسط حسن  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 2:51  توسط حسن  | 

مقدمه:

سال دهم هجرت كه مسلمانان همراه پيامبر اكرم(ص) مراسم حج را به پايان رساندند و آن
سال، بعدا «حجة الوداع‏» نام گرفت، پيامبر اكرم(ص) عازم مدينه گرديد.

فرمان حركت صادر شد. هنگامى كه كاروان به سرزمين «رابغ‏» در سه ميلى جحفه كه ميقات
حجاج است، رسيد امين وحى در مكانى به نام «غديرخم‏» فرود آمد. آيه:«يا ايها الرسول بلغ ما
انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس‏».نازل شد كه اى
پيامبر، آنچه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ كن. اگر اين كار را نكنى، رسالت‏خود
را تكميل نكرده‏اى و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد كرد. سوره مائده، آيه دستور
توقف در آن مكان صادر شد. همه مردم ايستادند. وقت ظهر هوا، بشدت گرم بود. پيامبر
اكرم(ص) نماز ظهر را با جماعت‏خواند سپس در حالى كه مردم دور او را گرفته بودند، بر
روى نقطه بلندى كه از جهاز شتران برپا شد، قرار گرفت و با صداى رسا خطبه خواند و
سپس فرمود:

«مردم نزديك است من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم من مسؤولم و شما هم
مسؤوليد».

سپس مطالبى گرانبها بيان كرد و فرمود:

«من دو چيز نفيس در ميان شما به امانت گذاردم، يكى كتاب خدا و ديگرى عترت و اهل
بيت من، اين دو هرگز از هم جدا نشوند. مردم بر قرآن و عترت من پيشى نگيريد و در عمل
به آنها كوتاهى نورزيد كه هلاك مى‏شويد».

در اين هنگام دست على(ع) را گرفت و او را بلند كرد و به همه مردم معرفى نمود، سپس
فرمود:

«سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان كيست؟ همگى گفتند: خدا و پيامبر او داناترند».

پيامبر اكرم(ص) فرمود:

«خدا، مولاى من و من، مولاى مؤمنانم و من بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم‏».

بعد فرمود:

« من كنت مولاه فهذا على مولاه‏اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و... »

«اى مردم هركس من مولاى اويم، على مولاى اوست، خداوندا كسانى را كه على را دوست
دارند، دوست بدار و كسانى كه او را دشمن دارند، دشمن دار و...»

سپس فرشته وحى نازل شد و آيه «اليوم اكملت لكم دينكم...» را نازل فرمود و آن روز در تاريخ
اسلام جاودانه و حماسه‏ساز شد.

آرى غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و
شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت‏شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز
پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و
تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز
آزمون، روز ياس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه
پيروان واقعى مكتب حيات‏بخش اسلام آن را گرامى مى‏دارند و به همديگر تبريك مى‏گويند.

از احاديث بر مى‏آيد كه ائمه: آن روز را جشن مى‏گرفتند و در آن روز مراسم ويژه‏اى داشتند،
شبيه مراسمى كه ما ايرانيان امروز در عيد نوروز داريم.

از فياض بن محمد طوسى نقل شده: روز غدير به حضور امام هشتم(ع) رسيد. ديد گروهى
از افراد ويژه در خدمت‏حضرت هستند كه امام آنان را براى افطار در خانه‏اش نگهداشت و به
منزل آنان غذا و لباس و كفش و انگشتر و هداياى ديگر فرستاد و آن روز وضع او و اطرافيان او
كاملا عوض شده بود و فضائل آن روز را براى آنان يادآورى مى‏كرد. (بحار الانوار، 97: 112، ح 8.
)

در حديث ديگرى است: روزى از روزهاى خلافت على(ع) جمعه و عيد غدير به يك روز افتاد.
امام(ع) خطبه مفصلى خواند و فرمود:

«اين مجمع اكنون به پايان مى‏رسد و شما همگى به خانه‏هايتان بر مى‏گرديد، برويد - خداى
بر شما رحمت فرستد - و بر خانواده خود فراخ گيريد و به برادران خود نيكى كنيد.

خداوند را بر اين نعمت كه شما را بخشيده است، سپاس گزاريد. متحد شويد تا خدا كمكتان
كند. نيكويى كنيد تا خدا دوستيتان را پايدار كند. از نعمتهاى خداداد، يكديگر را هديه
فرستيد.

خداوند در اين روز چندين برابر ديگر عيدها پاداش دهد.

اين گونه پاداش جز در اين روز (غدير) ديگر نخواهيد يافت. نيكويى‏كردن در اين روز مال را
بسيار كند و عمر را زياد.

مهربانى كردن باعث رحمت‏خدا شود و مهربانى او. در اين روز به برادران و خاندان از مال
خدا داده ببخشيد، هر اندازه كه بتوانيد. همواره چهره خندان داريد. چون به يكديگر رسيديد،
شادمانى كنيد، و خدا را بر نعمتهايش سپاس گوئيد. برويد و به آنان كه اميدشان به شماست،
نيكى بسيار كنيد در خورد و خوراك، خود و زيردستانتان يكسان باشيد. اين يكسانى و
مساوات را تا جايى كه توانايى داريد عملى سازيد، كه پاداش يك درهم در اين روز، صد هزار
درهم است و بركت به دست‏خداست.

روزه اين روز را نيز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشى بس بزرگ نهاده. اگر
كسى در اين روز، نياز برادران خود را برآورد - پيش از تمنا و درخواست - و با ميل و
غبت‏خوبى كند، پاداش او چنان باشد كه اين روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به
بامداد رسانيده.

و هركس در اين روز به روزه‏دارى افطارى دهد، چنان است كه گويى دسته دسته مردم را
افطارى داده است...

همين كه به يكديگر رسيديد همراه سلام، مصافحه كنيد و نعمتى را كه در اين روز نصيبتان
شده است به يكديگر تبريك گوييد. بايد اين سخنان را آن كه بود و شنيد به آن كه نبود و
نشنيد، برساند. بايد توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعيفان،
پيامبر(ص) مرا به اين چيزها امر كرده است‏».(ترجمه اين روايت تا اينجا از استاد محمدرضا
حكيمى است كه از حماسه غدير، ص 71 گرفته شده است.) بعد امام(ع) خطبه جمعه را
خواند و نماز جمعه را نماز عيدش قرار داد، بعد با فرزند و شيعيانش به منزل امام حسين(ع)
برگشت كه غذا آماده كرده بودند و آن شيعيان نيازمند و بى‏نياز با هداياى او به طرف خانواده
خود برگشتند. (بحار الانوار 97: 117.)

به اميد روزى كه همه مسلمانان بويژه مردم مسلمان ايران روز عيد غدير را بزرگترين عيد
خود قرار داده و اين روزه آنطور كه بايسته و شايسته آن است، گرامى بدارند.

غدير در قرآن

اليوم اكملت لكم دينكم‏و اتممت عليكم نعمتى‏و رضيت لكم الاسلام دينا.

مائده: 3.

امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام
را بعنوان دين براى شما پسنديدم.

فصل اول: جايگاه عيد غدير در مكتب

1- عيد خلافت و ولايت

روى زياد بن محمد قال:

دخلت على ابى عبد الله(ع) فقلت:

للمسلمين عيد غير يوم الجمعة والفطر والاضحى؟

قال: نعم، اليوم الذى نصب فيه رسول‏الله(ص) اميرالمؤمنين(ع). مصباح المتهجد: 736.

زياد بن محمد گويد:

بر امام صادق(ع) وارد شدم و گفتم: آيا مسلمانان عيدى غير از عيد قربان و عيد فطر و
جمعه دارند؟ امام(ع) فرمود:

آرى، روزى كه رسول خدا(ص) اميرمؤمنان(ع) را (به خلافت و ولايت) منصوب كرد.

2- برترين عيد امت

قال رسول الله(ص):

يوم غدير خم افضل اعياد امتى و هو اليوم الذى امرنى الله تعالى ذكره فيه بنصب اخى على
بن ابى طالب علما لامتى، يهتدون به من بعدى و هو اليوم الذى اكمل الله فيه الدين و اتم
على امتى فيه النعمة و رضى لهم الاسلام دينا. امالى صدوق: 125، ح 8.

رسول خدا(ص) فرمود:

روز غدير خم برترين عيدهاى امت من است و آن روزى است كه خداوند بزرگ دستور داد;
آن روز برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب كنم، تا بعد
از من مردم توسط او هدايت‏شوند، و آن روزى است كه خداوند در آن روز دين را تكميل و
نعمت را بر امت من تمام كرد و اسلام را به عنوان دين براى آنان پسنديد.

3- عيد بزرگ خدا

عن الصادق(ع) قال:

هو عيد الله الاكبر،و ما بعث الله نبيا الا و تعيد فى هذا اليوم و عرف حرمته و اسمه فى السماء
يوم العهد المعهود و فى الارض يوم الميثاق الماخوذ و الجمع المشهود. وسائل الشيعه، 5:
224، ح 1.

امام صادق(ع) فرمود:

روز غدير خم عيد بزرگ خداست، خدا پيامبرى مبعوث نكرده، مگر اينكه اين روز را عيد
گرفته و عظمت آن را شناخته و نام اين روز در آسمان، روز عهد و پيمان و در زمين، روز پيمان
محكم و حضور همگانى است.

4- عيد ولايت

قيل لابى عبد الله(ع):

للمؤمنين من الاعياد غير العيدين و الجمعة؟

قال: نعم لهم ما هو اعظم من هذا، يوم اقيم اميرالمؤمنين(ع) فعقد له رسول الله الولاية
فى‏اعناق الرجال والنساء بغدير خم.

وسائل الشيعه، 7: 325، ح 5.

به امام صادق(ع) گفته شد:

آيا مؤمنان غير از عيد فطر و قربان و جمعه عيد ديگرى دارند؟ فرمود:

آرى، آنان عيد بزرگتر از اينها هم دارند و آن روزى است كه اميرالمؤمنين(ع) در غدير خم
بالا برده شد و رسول خدا مساله ولايت را بر گردن زنان و مردان قرار داد.

5- روز تجديد بيعت

عن عمار بن حريز قال دخلت على ابى عبد الله(ع) فى‏يوم الثامن عشر من ذى الحجة
فوجدته صائما فقال لى:

هذا يوم عظيم عظم الله حرمته على المؤمنين و اكمل لهم فيه الدين و تمم عليهم النعمة و
جدد لهم ما اخذ عليهم من العهد والميثاق.

مصباح المتهجد: 737.

عمار بن حريز گويد:

روز هجدهم ماه ذيحجه خدمت امام صادق(ع) رسيدم و آن حضرت را روزه يافتم. امام به من
فرمود: امروز، روز بزرگى است، خداوند به آن عظمت داده و آن روز دين مؤمنان را كامل
ساخت و نعمت را بر آنان تمام نمود و عهد و پيمان قبلى را تجديد كرد.

6- عيد آسمانى

قال الرضا(ع): حدثنى ابى، عن ابيه(ع) قال:

ان يوم الغدير فى السماءاشهر منه فى الارض.

مصباح المتهجد: 737.

امام رضا(ع) فرمود:

پدرم به نقل از پدرش (امام صادق(ع)) نقل كرد كه فرمود:

روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است.

7- عيد بى‏نظير

قال على (ع):

ان هذا يوم عظيم الشان،فيه وقع الفرج، ورفعت الدرج و وضحت الحجج وهو يوم الايضاح
والافصاح من المقام الصراح،ويوم كمال الدين و يوم العهد المعهود...

بحارالانوار، 97: 116.

على(ع) فرمود:

امروز (عيد غدير) روز بس بزرگى است.

در اين روز گشايش رسيده و منزلت (كسانى كه شايسته آن بودند) بلندى گرفت و
برهان‏هاى خدا روشن شد و از مقام پاك با صراحت‏سخن گفته شد و امروز روز كامل شدن
دين و روز عهد و پيمان است.

8- عيد پربركت

عن الصادق(ع):

والله لو عرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقته لصافحتهم الملائكة فى كل يوم عشر مرات...

وما اعطى الله لمن عرفه ما لايحصى بعدد.

مصباح المتهجد: 738.

امام صادق(ع) فرمود:

به خدا قسم اگر مردم فضيلت واقعى «روز غدير» را مى‏شناختند، فرشتگان روزى ده‏بار با آنان
مصافحه مى‏كردند و بخششهاى خدابه‏كسى‏كه‏آن روز را شناخته، قابل‏شمارش نيست.

9- عيد فروزان

قال ابو عبد الله(ع):

... و يوم غدير بين الفطر والاضحى‏و يوم الجمعة كالقمر بين الكواكب.

اقبال سيد بن طاووس: 466.

امام صادق(ع) فرمود:

... روز غدير خم در ميان روزهاى عيد فطر و قربان و جمعه همانند ماه در ميان ستارگان
است.

10- يكى‏از چهار عيد الهى

قال ابو عبد الله(ع):

اذا كان يوم القيامة زفت اربعة ايام الى‏الله‏عز و جل كما تزف العروس الى خدرها:

يوم الفطر و يوم الاضحى و يوم الجمعة‏و يوم غدير خم.

اقبال سيد بن طاووس: 466.

امام صادق(ع) فرمود:

هنگامى كه روز قيامت برپا شود چهار روز بسرعت بسوى خدا مى‏شتابند همانطور كه عروس
به حجله‏اش بسرعت مى‏رود.

آن روزها عبارتند از:

روز عيد فطر و قربان و جمعه و روز غدير خم.

فصل دوم: شايسته‏ها و بايسته‏هاى غدير

11- روز پيام و ولايت

قال رسول الله(ص):

يا معشر المسلمين ليبلغ الشاهد الغائب، اوصى من آمن بى و صدقنى بولاية على، الا ان ولاية
على ولايتى و ولايتى ولاية ربى، عهدا عهده الى ربى و امرنى ان ابلغكموه.

بحارالانوار 37: 141، ح 35.

رسول خدا(ص) (در روز غدير) فرمود:

اى مسلمانان! حاضران به غايبان برسانند: كسى را كه به من ايمان آورده و مرا تصديق كرده
است، به ولايت على سفارش مى‏كنم، آگاه باشيد ولايت على، ولايت من است و ولايت من،
ولايت‏خداى من است. اين عهد و پيمانى بود از طرف پروردگارم كه فرمانم داد تا به شما
برسانم.

12- روز اطعام

قال ابو عبد الله(ع):

... و انه اليوم الذى اقام رسول الله(ص) عليا(ع) للناس علما و ابان فيه فضله و وصيه فصام
شكرا لله عزوجل ذلك اليوم و انه ليوم صيام و اطعام و صلة الاخوان و فيه مرضاة الرحمن، و
مرغمة الشيطان.

وسائل الشيعه 7: 328، ضمن حديث 12.

امام صادق(ع) فرمود:

عيد غدير، روزى است كه رسول خدا(ص) على(ع) را بعنوان پرچمدار براى مردم برافراشت
و فضيلت او را در اين روز آشكار كرد و جانشين خود را معرفى كرد، بعد بعنوان سپاسگزارى از
خداى بزرگ آن روزه را روزه گرفت و آن روز، روز روزه‏دارى و عبادت و طعام دادن و به ديدار
برادران دينى رفتن است. آنروز روز كسب خشنودى خداى مهربان و به خاك ماليدن بينى
شيطان است.

13- روز هديه

عن امير المؤمنين(ع) قال:

... اذا تلاقيتم فتصافحوا بالتسليم و تهابوا النعمة فى‏هذا اليوم، و ليبلغ الحاضر الغائب،
والشاهد الباين، وليعد الغنى الفقير والقوى على الضعيف امرنى رسول‏الله(ص) بذلك.

وسائل الشيعه 7: 327.

امير المؤمنين(ع) (در خطبه روز عيد غدير) فرمود:

وقتى كه به همديگر رسيديد همراه سلام، مصافحه كنيد، و در اين روز به يكديگر هديه
بدهيد، اين سخنان را هر كه بود و شنيد، به آن كه نبود برساند، توانگر به سراغ مستمند برود،
و قدرتمند به يارى ضعيف، پيامبر مرا به اين چيزها امر كرده است.

14- روز كفالت

عن امير المؤمنين(ع) قال:

... فكيف بمن تكفل عددا من المؤمنين والمؤمنات وانا ضمينه على‏الله تعالى الامان من‏الكفر
والفقر وسائل الشيعه 7: 327.

امير مؤمنان(ع) فرمود:

... چگونه خواهد بود حال كسى كه عهده‏دار هزينه زندگى تعدادى از مردان و زنان مؤمن (در
روز غدير) باشد، در صورتى كه من پيش خدا ضامنم كه از كفر و تنگدستى در امان باشد.

15- روز سپاس و شادى

قال ابو عبد الله(ع):

... هو يوم عبادة و صلوة و شكر لله و حمد له،و سرور لما من الله به عليكم من ولايتنا،و انى
احب لكم ان تصوموه.

وسائل الشيعه 7: 328، ح 13.

امام صادق(ع) فرمود:

عيد غدير، روز عبادت و نماز و سپاس و ستايش خداست و روز سرور و شادى است به خاطر
ولايت ما خاندان كه خدابر شما منت گذارد و من دوست دارم كه شما آن روز را روزه بگيريد.

16- روز نيكوكارى

عن الصادق(ع):

... و لدرهم فيه بالف درهم لاخوانك العارفين،فافضل على اخوانك فى هذا اليوم‏و سر فيه كل
مؤمن و مؤمنة.

مصباح المتهجد: 737.

از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:

يك درهم به برادران با ايمان و معرفت، دادن در روز عيد غدير برابر هزار درهم است، بنابراين
در اين روز به برادرانت انفاق كن و هر مرد و زن مؤمن را شاد گردان.

17- روز سرور و شادى

قال ابو عبد الله(ع):

انه يوم عيد و فرح و سرورو يوم صوم شكرا لله تعالى.

وسائل الشيعه 7: 326، ح 10.

امام صادق(ع) فرمود:

عيد غدير، روز عيد و خوشى و شادى است و روز روزه‏دارى به عنوان سپاس نعمت الهى است.

18- روز تبريك و تهنيت

قال على(ع):

عودوا رحمكم الله بعد انقضاء مجمعكم بالتوسعة على عيالكم، والبر باخوانكم والشكر لله
عزوجل على ما منحكم، واجتمعوا يجمع الله شملكم، و تباروا يصل الله الفتكم، و تهانؤا نعمة
الله كما هنا كم الله بالثواب فيه على اضعاف الاعياد قبله و بعده الا فى مثله... بحارالانوار 97:
117.

على(ع) فرمود:

بعد از پايان گردهم آيى خود (در روز غدير) به خانه برگرديد، خدا بر شما رحمت فرستد. به
خانواده خود گشايش و توسعه دهيد، به برادران خود نيكى كنيد، خداوند را بر اين نعمت كه
شما را بخشيده است، سپاس گزاريد، متحد شويد تا خدا به شما وحدت بخشد، نيكويى كنيد
تا خدا دوستيتان را پايدار كند، به همديگر نعمت‏خدا را تبريك بگوئيد، همانطور كه خداوند
در اين روز با چندين برابر عيدهاى ديگر پاداش دادن به شما تبريك گفته، اين گونه پاداشها
جز در روز عيد غدير نخواهد بود.

19- روز درود و برائت

روى الحسن بن راشد عن ابى عبد الله(ع) قال:

قلت: جعلت فداك، للمسلمين عيد غيرالعيدين؟ قال: نعم، يا حسن! اعظمهما و اشرفهما،
قال: قلت له: و اى يوم هو؟

قال: يوم نصب اميرالمؤمنين(ع) فيه علما للناس.

قلت له: جعلت فداك وما ينبغى لنا ان نصنع فيه؟

قال: تصومه يا حسن و تكثر الصلوة على محمد و آله فيه و تتبرا الى الله، ممن ظلمهم،فان
الانبياء كانت تامر الاوصياء باليوم‏الذى كان يقام فيه الوصى ان يتخذ عيدا.

مصباح المتهجد: 680.

حسن بن راشد گويد:

به امام صادق(ع) گفتم: آيا مسلمانان بجز آن دو عيد، عيد ديگرى هم دارند؟ فرمود: بله،
بزرگترين و بهترين عيد. گفتم: كدام روز است؟

فرمود: روزى كه اميرمؤمنان بعنوان پرچمدار مردم منصوب شد.

گفتم: فدايت‏شوم در آن روز سزاوار است، چه كنيم؟ فرمود: روزه‏بگير و درود برمحمد و آل‏او
بفرست و از ستمگران به آنان برائت بجوى، زيرا پيامبران به جانشينان دستور مى‏دادند كه
روزى را كه جانشين انتخاب مى‏شود، عيد بگيرند.

20- عيد اوصياء

عن ابى عبد الله(ع) قال:

... تذكرون الله عز ذكره فيه بالصيام والعبادة والذكر لمحمد و آل محمد، فان رسول الله(ص)
اوصى اميرالمؤمنين ان يتخذ ذلك اليوم عيدا، و كذلك كانت الانبياء تفعل، كانوا يوصون
اوصيائهم بذلك فيتخذونه عيدا.

وسائل الشيعه 7: 327، ح 1.

امام صادق(ع) فرمود:

در روز عيد غدير، خدا را با روزه و عبادت و ياد پيامبر و خاندان او يادآورى كنيد، زيرا رسول
خدا به اميرالمؤمنين سفارش كرد كه آن روز را عيد بگيرد، همينطور پيامبران هم به
جانشينان خود سفارش مى‏كردند كه آن روز را عيد بگيرند، آنان هم چنين مى‏كردند.

21- روز گشايش و درود

عن ابى عبد الله(ع) قال:

والعمل فيه يعدل ثمانين شهرا، و ينبغى ان يكثر فيه ذكر الله عزوجل، والصلوة على النبى(ص)
، ويوسع الرجل فيه على عياله.

وسائل الشيعه 7: 325، ح 6.

امام صادق(ع) فرمود:

ارزش عمل در آن روز (عيد غدير) برابر با هشتاد ماه است، و شايسته است آن روز ذكر خدا و
درود بر پيامبر(ص) زياد شود، و مرد، بر خانواده خود توسعه دهد.

22- روز ديدار رهبرى

عن مولانا ابى‏الحسن على بن محمد(ع) قال لابى اسحاق:

و يوم الغدير فيه اقام النبى(ص) اخاه عليا علما للناس و اماما من بعده،[قال] قلت:

صدقت جعلت فداك، لذلك قصدت، اشهد انك حجة الله على خلقه.

وسائل الشيعه 7: 324، ح 3.

امام هادى(ع) به ابواسحاق فرمود:

در روز غدير پيامبر اكرم(ص) برادرش على(ع) را بلند كرد و به عنوان پرچمدار (و فرمانده)
مردم و پيشواى بعد از خودش معرفى كرد.

ابواسحاق گفت: عرض كردم، فدايت‏شوم راست فرمودى. به خاطر همين به زيارت و ديدار
شما آمدم، گواهى مى‏دهم كه تو حجت‏خدا بر مردم هستى.

23- روز تكبير

عن على بن موسى الرضا(ع) :

من زار فيه مؤمنا ادخل‏الله قبره سبعين نورا و وسع فى قبره و يزور قبره كل يوم سبعون الف
ملك ويبشرونه بالجنة.

اقبال الاعمال: 778.

امام رضا(ع) فرمود:

كسى كه در روز (غدير) مؤمنى را ديدار كند، خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد مى كند و
قبرش را توسعه مى‏دهد و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او را زيارت مى‏كنند و او را به بهشت
بشارت مى‏دهند.

24- روز ديدار و نيكى

قال الصادق(ع):

ينبغى لكم ان تتقربوا الى الله تعالى بالبر والصوم والصلوة و صلة الرحم و صلة الاخوان، فان
الانبياء عليهم السلام كانوا اذا اقاموا اوصياءهم فعلوا ذلك و امروا به.

مصباح المتهجد: 736.

امام صادق(ع) فرمود:

شايسته است با نيكى كردن به ديگران و روزه و نماز و بجاآوردن صله رحم و ديدار برادران
ايمانى به خدا نزديك شويد، زيرا پيامبران زمانى كه جانشينان خود را نصب مى‏كردند، چنين
مى‏كردند و به آن توصيه مى‏فرمودند.

25- نماز در مسجد غدير

عن ابى عبد الله(ع) قال:

انه تستحب الصلوة فى مسجد الغديرلان النبى(ص) اقام فيه امير المؤمنين(ع)و هو موضع
اظهرالله عزوجل فيه الحق.

وسائل الشيعه 3: 549.

امام صادق(ع) فرمود:

نماز خواندن در مسجد غدير مستحب است، چون پيامبر اكرم(ص) در آنجا اميرمؤمنان(ع)
را معرفى و منصوب كرد. و آنجايى است كه خداى بزرگ، حق را آشكار كرد.

26- نماز روز غدير

عن ابى عبد الله(ع) قال:

و من صلى فيه ركعتين اى وقت‏شاء و افضله قرب الزوال و هى الساعة التى اقيم فيها
اميرالمؤمنين(ع) بغدير خم علما للناس و... كان كمن حضر ذلك اليوم...

وسائل الشيعه 5: 225، ح 2.

امام صادق(ع) فرمود:

كسى كه در روز عيد غدير هر ساعتى كه خواست، دو ركعت نماز بخواند و بهتر اينست كه
نزديك ظهر باشد كه آن ساعتى است كه اميرالمؤمنين(ع) در آن ساعت در غدير خم به
امامت منصوب شد، (هر كه چنين كند) همانند كسى است كه در آن روز حضور پيدا كرده
است...

27- روزه غدير

قال الصادق(ع):

صيام يوم غدير خم يعدل صيام عمر الدنيا لو عاش انسان ثم صام ما عمرت الدنيا لكان له
ثواب ذلك. وسائل الشيعه 7: 324، ح 4.

امام صادق(ع) فرمود:

روزه روز غدير خم با روزه تمام عمر جهان برابر است. يعنى اگر انسانى هميشه زنده باشد و
همه عمر را روزه بگيرد، ثواب او به اندازه ثواب روزه عيد غدير است.

28- روز تبريك و تبسم

عن الرضا(ع) قال:

... و هو يوم التهنئة يهنئ بعضكم بعضا،فاذا لقى المؤمن اخاه يقول:

«الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكين‏بولاية امير المؤمنين و الائمة(ع)»

و هو يوم التبسم فى وجوه الناس‏من اهل الايمان...

اقبال: 464.

امام رضا(ع) فرمود:

عيد غدير روز تبريك و تهنيت است. هر يك به ديگرى تبريك بگويد، هر وقت مؤمنى
برادرش را ملاقات كرد، چنين بگويد: «حمد و ستايش خدايى را كه به ما توفيق چنگ زدن به
ولايت اميرمؤمنان و پيشوايان عطا كرد» آرى عيد غدير روز لبخند زدن به چهره مردم با
ايمان است...

فصل سوم: ولايت در غدير

29- پيامبر و ولايت على(ع)

عن ابى سعيد قال:

لما كان يوم غدير خم امر رسول الله(ص) مناديا فنادى: الصلوة جامعة، فاخذ بيد على(ع) و
قال:

اللهم من كنت مولاه فعلى مولاه،اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه.

بحارالانوار 37: 112، ح 4.

ابو سعيد گويد:

در روز غدير خم رسول خدا(ص) دستور داد: منادى ندا دهد كه: براى نماز جمع شويد. بعد
دست على(ع) را گرفت و بلند كرد و فرمود:

خدايا كسى كه من مولاى اويم پس على هم مولاى اوست، خدايا دوست بدار كسى را كه على
را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه با على دشمنى كند.

30- زندگى پيامبرگونه

قال رسول الله(ص):

من يريد ان يحيى حياتى، و يموت مماتى،ويسكن جنة الخلد التى وعدنى ربى‏فليتول على ابن
ابى طالب،(ع)فانه لن يخرجكم من هدى،ولن يدخلكم فى ضلالة.

الغدير 10: 278.

رسول خدا(ص) فرمود:

كسى كه مى‏خواهد زندگى و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانه‏اى كه پروردگارم
به من وعده كرده، ساكن شود، ولايت على بن ابى طالب(ع) را انتخاب كند، زيرا او هرگز شما
را از راه هدايت بيرون نبرده، به گمراهى نمى‏كشاند.

31- پيامبر و امامت على(ع)

عن جابر بن عبد الله الانصارى قال: سمعت‏رسول الله(ص) يقول لعلى بن ابى طالب(ع):

يا على! انت اخى و وصيى و وارثى‏وخليفتى على‏امتى فى‏حيوتى و بعد وفاتى‏محبك محبى و
مبغضك مبغضى‏و عدوك عدوى.

امالى صدوق: 124، ح 5.

جابربن عبد الله انصارى مى‏گويد:

از رسول خدا(ص) شنيدم كه به على بن ابى‏طالب(ع) فرمود:

اى على، تو برادر و وصى و وارث و جانشين من در ميان امت من در زمان حيات و بعد از
مرگ منى. دوستدار تو دوستدار من و دشمن و كينه‏توز تو دشمن من است.

32- پايه‏هاى اسلام

عن ابى جعفر(ع) قال:

بنى الاسلام على خمس:

الصلوة و الزكوة و الصوم و الحج و الولاية‏و لم يناد بشى‏ء ما نودى بالولاية يوم الغدير.

كافى 2، 21، ح 8.

امام باقر(ع) فرمود:

اسلام بر پنج پايه استوار شده است: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت و به هيچ چيز به اندازه
آنچه در روز غدير به ولايت تاكيد شده، ندا نشده است.

33- ولايت جاودانه

عن ابى الحسن(ع) قال:

ولاية على(ع) مكتوبة فى صحف جميع الانبياء ولن يبعث‏الله رسولا الا بنبوة محمد ووصية
على(ع). سفينة البحار 2: 691.

امام كاظم(ع) فرمود:

ولايت على(ع) در كتابهاى همه پيامبران ثبت‏شده است و هيچ پيامبرى مبعوث نشد، مگر با
ميثاق نبوت محمد(ص) و امامت على(ع).

34- ولايت و توحيد

قال رسول الله(ص):

ولاية على بن ابى طالب ولاية الله‏و حبه عبادة الله و اتباعه فريضة الله‏و اولياؤه اولياء الله و
اعداؤه اعداء الله‏و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عز و جل.

امالى صدوق: 32.

رسول خدا(ص) فرمود:

ولايت على بن ابيطالب(ع) ولايت‏خداست، دوست داشتن او عبادت خداست، پيروى كردن او
واجب الهى است و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدايند، جنگ با او، جنگ با
خدا و صلح با او، صلح با خداى متعال است.

35- روز ناله نوميدى شيطان

عن جعفر، عن ابيه(ص) قال:

ان ابليس عدوالله رن اربع رنات:

يوم لعن، و يوم اهبط الى الارض،و يوم بعث النبى(ص) و يوم الغدير.

قرب الاسناد: 10.

امام باقر(ع) از پدر بزرگوارش امام صادق(ع) نقل كرد كه فرمود:

شيطان دشمن خدا چهار بار ناله كرد: روزى كه مورد لعن خدا واقع شد و روزى كه به زمين
هبوط كرد و روزى كه پيامبر اكرم(ص) مبعوث شد و روز عيد غدير.

36- ولايت علوى دژ توحيد

عن النبى(ص):

يقول الله تبارك و تعالى:

ولاية على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى امن من نارى.

جامع الاخبار: 52، ح 7.

پيامبر اكرم(ص) فرمود:

خداوند مى‏فرمايد: ولايت على بن ابيطالب دژ محكم من است، پس هر كس داخل قلعه من
گردد، از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود.

37- جانشين پيامبر

قال رسول الله(ص):

يا على انا مدينة العلم و انت بابها و لن تؤتى المدينة الا من قبل الباب... انت امام امتى و
خليفتى عليها بعدى، سعد من اطاعك و شقى من عصاك، و ربح من تولاك و خسر من عاداك.

جامع الاخبار: 52، ح 9.

رسول خدا(ص) فرمود:

اى على من شهر علمم و تو درب آن هستى، به شهر جز از راه درب آن وارد نشوند. ... تو
پيشواى امت من و جانشين من در اين شهرى، كسى كه اطاعت تو كند سعادتمند است، و
كسى كه تو را نافرمانى كند، بدبخت است، و دوستدار تو سود برده و دشمن تو زيان كرده
است.

38- اسلام در سايه ولايت

قال الصادق(ع):

اثافى الاسلام ثلاثة:

الصلوة و الزكوة و الولاية،لا تصح واحدة منهن الا بصاحبتيها.

كافى: 2، ص 18.

امام صادق(ع) فرمود:

سنگهاى زيربناى اسلام سه چيز است:

نماز، زكات و ولايت كه هيچ يك از آنهابدون ديگرى درست نمى‏شود.

39- ده هزار شاهد

قال ابو عبد الله(ع):

العجب يا حفص لما لقى على بن ابى‏طالب!! انه كان له عشرة الاف شاهد لم يقدر على اخذ
حقه و الرجل ياخذ حقه بشاهدين.

بحار الانوار: 37، 140.

امام صادق(ع) فرمود:

اى حفص! شگفتا از آنچه على بن ابى طالب(ع) با آن مواجه شد! او با ده هزار شاهد و گواه
(در روز غدير) نتوانست‏حق خود را بگيرد، در حالى كه شخص با دو شاهد حق خود را
مى‏گيرد.

40- على(ع)، مفسر قرآن

عن النبى(ص) فى احتجاجه يوم الغدير:

على تفسير كتاب الله، و الداعى اليه، الا و ان الحلال و الحرام اكثر من ان احصيهما و اعرفهما،
فآمر بالحلال و انهى عن الحرام فى مقام واحد، فامرت ان آخذ البيعة عليكم و الصفقة منكم،
بقبول ما جئت به عن الله عز و جل فى على امير المؤمنين و الائمة من بعده، معاشر الناس
تدبروا و افهموا آياته، و انظروا فى محكماته و لا تتبعوا متشابهه، فو الله لن يبين لكم زواجره، و
لا يوضع لكم عن تفسيره الا الذى انا آخذ بيده.

وسايل الشيعه: 18، 142، ح 43.

پيامبر اكرم (ص) روز عيد غدير فرمود:

على(ع) تفسير كتاب خدا، و دعوت كننده به سوى خداست، آگاه باشيد كه حلال و حرام
بيش از آنست كه من معرفى و به آنها امر و نهى كنم و بشمارم. پس دستور داشتم كه از شما
عهد و پيمان بگيرم كه آنچه را در مورد على اميرمؤمنان، و پيشوايان بعد او از طرف خداوند
بزرگ آوردم، بپذيريد.

اى مردم! انديشه كنيد و آيات الهى را بفهميد، در محكمات آن دقت كنيد و متشابهات آن را
دنبال نكنيد. به خدا قسم هرگز كسى نداهاى قرآن را نمى‏تواند بيان كند و تفسير آن را
روشن كند، جز آن كسى كه من دست او را گرفته‏ام (و او را معرفى كردم).

منابع

1- قرآن كريم .

2- امالى شيخ صدوق، كتابخانه اسلاميه.

3- قرب الاسناد، عبد الله جعفر الحميرى، آل البيت.

4- مصباح المتهجد، شيخ طوسى، مؤسسة فقه الشيعه.

5- وسايل الشيعه، شيخ حر عاملى، مكتبة الاسلامية.

6- سفينة البحار، شيخ عباس قمى، اسوه.

7- جامع الاخبار، محمد سبزوارى، آل البيت.

8- بحار الانوار، علامه مجلسى، دار الكتب الاسلاميه.

9- حماسه غدير، محمدرضاحكيمى، مؤلف.

10- اقبال الاعمال، سيد بن طاووس مؤسسة الاعلمى.

11- اصول كافى، كلينى، دار الكتب الاسلاميه.

12- الغدير، علامه امينى دار الكتب الاسلاميه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 2:50  توسط حسن  | 

 

 

:: تهیه شده در وبلاگ یا رضی(ع)

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 18:46  توسط حسن  | 

باسمه تعالی

 

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

 

مقدمه:

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

 

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند."

یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

 

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.

 

تولد امام:

حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت."(2)

 نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)

 

زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

 امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."

 

امامت حضرت رضا (علیه السلام):

امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.

 یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا می‌دانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که "عالم‌ آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد."

 

اوضاع سیاسی:

 مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:

 ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

1-      پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.

2-      پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

 مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام) می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می‌کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستند و این، بر اثر ستم‌ها و نارواییها و انواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند، زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.

 او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

 

سفر به سوی خراسان:

مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند.

 

حدیث سلسلة الذهب:

در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد." امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند، بر مرکب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می‌خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: "کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود." سپس امام فرمودند: "اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم."

 این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.

 

ولایت عهدی:

باری، چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم." پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: "تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید." این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: "از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد." اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: "اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: "خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی."

 

جنبه علمی امام:

مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه‌دار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که  شرح یکی از این مجالس را می‌آوریم:

 "برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: "دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام می‌باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید." صبح روز بعد مجلس آراسته‌ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: "آیا می‌خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می‌شود." او گفت: "بلی فدایت شوم." امام فرمودند: "وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی‌شان بشنود و ببیند که سخنان تک ‌تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می‌فهمد که توانایی کاری را که می‌خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم." سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: "دوست دارم با ایشان مناظره کنید." حضرت رضا (علیه السلام) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: "اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند." عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.

 رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، می‌گوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی‌شد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی می‌آوردند و مسائل دینی خود را از امام می‌پرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ می‌گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می‌فرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: "آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است."»

 

اخلاق و منش امام:

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه‌ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود.

 یکی از یاران امام می‌گوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می‌توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی‌کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می‌فرمود. چون سفره غذا به میان می‌آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه با امام غذا می‌خوردند. شبها کم می‌خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی‌کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک می‌کرد."(5) یکی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می‌کرد، خود را می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید).(6) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: "ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی‌گیریم."(7)

 شخصی به امام عرض کرد: "به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی‌رسد." امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت."(8)

 مردی از اهالی بلخ می‌گوید: "در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: "فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند." امام فرمود: "ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است."(9)

 یاسر، خادم حضرت می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد که امام ما را صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی می‌فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود."»(10)

 یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: "من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته‌ام و خرجی راه را تمام کرده‌ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‌ام." امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: "این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی."

 آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: "چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟" فرمود: "تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم."(11)

 امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی‌کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می‌داشتند.

 یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه‌ای دید و پرسید: "این کیست؟" عرض کردند: "به ما کمک می‌کند و به او دستمزدی خواهیم داد." امام فرمود: "مزدش را تعیین کرده‌اید؟" گفتند: "نه هر چه بدهیم می‌پذیرد." امام برآشفت و به من فرمود: "من بارها به اینها گفته‌ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می‌دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‌کند مزدش را کم داده‌ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‌ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ می‌فهمد که بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود."»(12)

 خادم حضرت می‌گوید: «روزی خدمتکاران میوه‌ای می‌خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: "سبحان الله اگر شما از آن بی‌نیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید."»

 

مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام:

امام فرمودند: "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است."

امام فرمودند: "علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر می‌باشند: 1- سؤال کننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده."

امام فرمودند: "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است."

امام فرمودند: "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است."

امام فرمودند: "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."

 

شهادت امام:

 در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.

 

تدفین امام:

به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 5:19  توسط حسن  | 

        

   

   

   

   

                

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 3:50  توسط حسن  | 

میلاد امام رضا (ع)  
 
ميلاد امام رضا (ع)

امام رضا (ع) هشتمين اختر تابناك امامت و ولايت در روز پنج شنبه ۱۱ ذيقعده در سال ( ۱۴۸ هجري ) در مدينه ديده به جهان گشود.

ميلاد امام رضا (ع)  - فرزندان امام رضا (ع)

كنيه او ابوالحسن و لقبش رضا و نامش علي نهاده شد و پس از سالها زندگي در مدينه با زني از خاندان ماريه قبطيه ( مادر ابراهيم ، همسر رسول خدا ص ) كه معروف به ام ولد و نامش سبكيه نوبيه بود ازدواج نمود . برخي گفته اند كه نامش خيزران نيز بوده است وي از نظر اخلاق از برترين زنان زمانه خود بود. بطوري كه امام رضا (ع) وي را بانويي پاكدامن منزه و با فضيلت مي شناخت.        ( اصول كافي)

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 3:39  توسط حسن  | 



 















+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 4:58  توسط حسن  | 

 

  بلندترين ارتفاع استان هرمزگان

 

كوه هماگ از رشته كوههاي زاگرس جنوبي بلندترين ارتفاع استان هرمزگان با قله تشگر (tashger) به ارتفاع 3267 متر از سطح دريا مي باشد .

از غرب به روستاي سيرمند از شرق به روستاي هماگ از شمال به روستاي  شميل ‌‍، جائين ، فارغان و بخوان وجنوب را روستاهاي سياهو ، زاكين ، تنب سورو ، تل گردو ، سيخوران در بر ميگيرد .

مسير از روستاي درگز از توابع بخش سياهو واقع در 30 كيلومتري شرق جاده آسفالته سيرجان _بندرعباس كه يك ساعت و نيم از شهر بندرعباس فاصله دارد آغاز می شود .

براي صعود هماگ ( قله تشگر ) از جبهه جنوبي گردنه درگز به بستر رودخانه اي مي رسيد به عرض 1000 متر كه از مسير  بستر رودخانه به سمت باغ زاكين ادامه راه مي دهيد . و پس از گذشت نيم ساعت پياده روي به دره زاكين مي رسيد دره اي انباشته از درختان نارنگي ، انگور ، ... با جوي آب روان . اهالي منطقه اين مكان را جنگل زاكين مي نامند و يك دو راهي است كه در سمت راست راه مالرو كه از ميان باغها به طرف چشمه آب معدني زاكين ادامه مي يابد و راه ديگر جاده خاكي با شيبي نسبتا " تند كه اين مسيري است كه ما را به قله تشگر رهنمود مي كند مسير راادامه دهيد و پس از گذشت 2 ساعت ادامه جاده خاكي كه باغهاي متعددي در دو طرف مشاهده مي كنيد به باغي با نخلهاي بلند و مشخص مي رسيد كه آخرين چشمه پر آب مسير است ميتوانيد در اين مكان استراحت كنيد وطبيعت هرمزگان آبي را به نظاره بنشينيد . مسير را براي ادامه از يال سمت راست دره زاكين به سمت بالا با  شيب نسبتا " ملايم از ميان درختان بنه و اورس مي گذريد و پس از گذشت 2 ساعت به چشمه ديگري بنام  پر زردو مي رسيد كه ادامه مسير پاكوب كاملا" راه را براي  رهروان آشنا مي كند و سپس در فاصله زماني 45 دقيقه بر روي خط الراس قرار مي گيريد كه اگر سمت شرق خط الراس را ادامه دهيد به قله اي بنام كم پاتيله مي رسيد كه مشرف به منطقه بونه است اما هدف ما قله تشگر است و مسير پاكوب را ادامه داده وپس از 2 ساعت به منطقه اي بنام بونه با كلبه هاي پراكنده اي در ميان درختان انبوه و تنومندي  مي رسيم كه با وجود چشمه چاه ملك مكان مناسبي براي شب ماني است . در ابتداي صبح مسير را از سمت شرق ادامه مي دهيد و پس از عبور از گرده هاي سنگي بر روي خط الراس تشگر قرار مي گيريد وبعداز گذشت 20 دقيقه ادامه خط الراس به سمت جنوب شرقي به قله اصلي تشگر مي رسيد آنجا بام استان هرمزگان است ارتفاع بلند خليج فارس .

 

زمان صعود : 2 روز

فصل صعود  : پاييز و زمستان

 

پيشنهاد مي كنم براي آشنايي و شناخت ارتفاعات و مسيرهاي فني هرمزگان به وبلاگ    آقاي مهدي معماري  بنام كوه در من مراجعه نماييد.

                                                         



                                                                      منبع:کوه وخدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 20:15  توسط حسن  | 

اعزام نخبگان جوان شهرستان جاسک به اردوي فرهنگي تفريحي هماگ

 

35 نفر از دانش آموزان پسر عضو هسته فرهنگي جوان شهرستان جاسک به اردوي دو روزه مجتمع فرهنگي تفريحي امام خامنه اي (اردوگاه هماگ) اعزام شدند.

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي هرمزگان، حجت الاسلام بني خزاعي سرپرست اداره تبليغات اسلامي جاسک با اعلام اين خبر افزود: اين تعداد از دانش آموزان هسته هاي فرهنگي جوان با دو دستگاه ميني بوس طي دو نوبت به اردو اعزام شدند.

بنا براين گزارش برگزاري کلاس هاي احکام، نماز جماعت، گفتمان ديني، برگزاري مسابقات شنا و فوتبال و اهداي جوايز از جمله برنامه هاي متنوع اين اردو بود که مورد استقبا ل جوانان قرار گرفت.

گفتني است نخبگان جوان خواهر نيز با حضور 40 نفر از منتخبين هسته هاي فرهنگي جوان جاسک به مدت دو روز مورخ 22/5/ 88 به اردوگاه هماگ اعزام خواهند شد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 5:48  توسط حسن  | 

 
نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1
نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1